تبليغاتX
راز گل سرخ



عمری گذشت ودلم خواستاراوست


ازدست دل چکنم بيقراراوست



دل را زمن ربوده و انکار میکند


ای مردمان به خدا کار کار اوست

                hearts401.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 1:21  توسط نازنین  | 



 

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

 

با خبر باش که من غرق گناهم هر شب...

 

Crying_Face.gif

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:33  توسط نازنین  | 



+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 9:32  توسط نازنین  | 



 

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چـه کرد

 


چون بـشد دلـبر و با یار وفادار چـه کرد

 


آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخـت

 


آه از آن مست که با مردم هشیار چـه کرد

 


اشـک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

 


طالـع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

 


برقی از مـنزل لیلی بدرخـشید سـحر

 


وه کـه با خرمن مجنون دل افگار چـه کرد

 


ساقیا جام می‌ام ده کـه نـگارنده غیب

 


نیسـت معـلوم که در پرده اسرار چه کرد

 


آن کـه پرنـقـش زد این دایره مینایی

 


کـس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

 


فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

 


یار دیرینـه بـبینید کـه با یار چـه کرد   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 1:12  توسط نازنین  | 



 

روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

 

و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت.

 

روزي كه كمترين سرود

 

بوسه است

 

و هر انسان

 

براي هر انسان

 

برادري ست.

 

روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند

 

قفل

 

افسانه ئيست

 

و قلب

 

براي زندگي بس است.

          Zendegi.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:22  توسط نازنین  | 



 

بر آن فانوس كه ش دستي نيفروخت

 

بر آن دوكي كه بر رف بي صدا ماند

 

بر آن آئينة زنگار بسته

 

بر آن گهواره كه ش دستي نجنباند

 

بر آن حلقه كه كس بر در نكوبيد

 

بر آن در كه ش كسي نگشود ديگر

 

بر آن پله كه بر جا مانده خاموش

 

كسش ننهاده ديري پاي بر سر

 

بهار منتظر بي مصرف افتاد!

 

به هر بامي درنگي كرد و بگذشت

 

به هر كوئي صدائي كرد و استاد 

                3231905419725410466.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:56  توسط نازنین  | 



 

نگاه کن

 

چه فروتنانه بر درگاه نجابت به خاک مي شکند

 

رخساره ئي که توفان اش

 

مسخ نيارست کرد.

 

چه فروتنانه بر آستانه ي تو به خاک مي افتد

 

آن که در کمرگاه دريا

 

دست حلقه توانست کرد.

 

نگاه کن

 

چه بزرگ وارانه در پاي تو سر نهاد

 

آن که مرگ اش ميلاد پُرهياهاي هزار شه زاده بود.

 

نگاه کن!

neda.jpg

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 17:51  توسط نازنین  | 



 

  آسمان ِ تو چهرنگ است امروز ؟ 


 آفتابی ست هوا ؟


 یا گرفته ست هنوز ؟


من در این گوشه که از دنیا بیرون است


 آسمانی به سرم نیست


از بهاران خبرم نیست


 آنچه می بینم دیوارست


 آه ، این سخت ِ سیاه


آن چنان نزدیک است


 که چو بر می کشم از سینه نفس


 نفسم را بر می گرداند


 ره چنان بسته که پروازِ نگه

 
در همین یک قدمی می ماند

 
 کورسویی ز چراغی رنجور


 قصه پرداز ِ شبِ ظلمانی ست


 نفسم می گیرد


 که هوا هم اینجا زندانی ست


 هر چه با من اینجاست


 رنگ ِ رخ باخته است


 آفتابی هرگز


 گوشه ی چشمی هم


 بر فراموشی ِ این دخمه نینداختهاست


 اندرین گوشه ی خاموش ِ فراموش شده


 کز دم ِ سردش هر شمعی خاموش شده


یاد ِرنگینی در خاطر ِ من


 گریه می انگیزد :


 ارغوانم آنجاست


 ارغوانم تنهاست


 ارغوانم دارد می گرید


 چون دل ِ من که چنین خون آلود


 هر دم از دیده فرو می ریزد


ارغوان !


 این چه رازی ست که هر بار بهار

 
با عزای دل ِ ما می آید


 که زمین هر سال از خون ِ پرستوها رنگین است

 
 وین چنین بر جگر سوختگان


 داغ برداغ می افزاید


ارغوان ، پنجه ی خونین ِ زمین !


 دامن ِ صبح بگیر


 وز سواران ِ خرامنده ی خورشید بپرس


کی بر این دره ی غم می گذرند


ارغوان ، خوشه ی خون !


 بامدادان که کبوترها


بر لب ِ پنجره ی باز ِ سحر غلغله می آغازند

 

(2) 32319054133954382012.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 13:27  توسط نازنین  | 



 

گفتمش دل می خری پرسید چند ؟

 گفتمش دل مال تو تنها بخند

 خنده كردو دل زدستانم ربود

 تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روی خاك افتاده بود

 جای پایش روی دل جا مانده بود

                         normal_pic_%2815%29%7E3.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 23:20  توسط نازنین  | 



 

 

from_Iran_Peace_Love.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 1:15  توسط نازنین  |